Showing posts with label یادداشت هفته. Show all posts
Showing posts with label یادداشت هفته. Show all posts

Friday, 14 December 2012

یلدا



صدای پای یلدا ، نرم نرمک به گوش می رسد. آیین شب یلدا یا شب چله، گرامیداشت برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی است. شاهنامه خوانی، حافظ خوانی و قصه گویی از دیرباز نقل محفل ایرانیان بوده و این فرهنگ غنی را مردمانش بنا به ذوق و سلیقه و منطقه ای که در آن زندگی می کنند با آداب خاص، مرسوم و متداول خود پاس می دارند. یلدا از منظر معنا معادل با کلمه نوئل از ریشه ناتالیس رومی، یا همان تولد است و نوئل از ریشه یلداست. تقارن دو اتفاق فرخنده و نیک یعنی شب یلدا و آغاز سال جدید ترسایی، که هر دو بیانگر مفهوم مشترکی هستند، بی تردید از اهمیت ویژه ای برخوردار است 

ایرانیان قدیم، شادی و نشاط را از موهبت های خداوندی و غم و اندوه و تیره دلی را از پدیده های اهریمنی می پنداشتند. در دوران کهن، شب مظهر تاریکی و تباهی و وحشت بوده و اغلب سعی می کردند که شب هنگام با افزودن نور، خانه روشن باشد تا پلیدی و تباهی در آن راه نیابد. شب یلدا بلندترین شب سال است و چون فردای این شب روشنایی بر ظلمت غالب، و روز طولانی می شود، تولد دوباره خورشید را که مظهر روشنایی است جشن می گیرند

Friday, 7 December 2012

فضای سایبری : از دنیای حقیقی تا مجازی



بدون شک یکی از راه های ارتباط سریع و آسان در دنیای امروز، امکانات گسترده فضای سایبری است که کمابیش در بین اقشار مختلف جامعه نهادینه و درگاهی برای مبادله اطلاعات شخصی، خبررسانی، گفتگو و .... شده است. در این میان استفاده صحیح از دستاوردهای بشری همواره دغدغه صاحبان اندیشه بوده و آفت های احتمالی فناوری های پیشرفته را در کنار استفاده صحیح از آنها تبیین کرده اند. بشر موجودی اجتماعی است و برای برقراری ارتباط با همنوع خود از ابزارهای مختلفی بهره می برد. گفتمان مستقیم و بدون واسطه در دنیای واقعی، پس از فراگیر شدن شبکه های اجتماعی مجازی، کمرنگ شده و در پاره ای از اوقات، کاملا ارزش و اهمیت خود را از دست داده است. گاهی ساعت های متمادی صرف حضور در فضاهای سایبری می شود و درگیری ها و مشغله های شدید ذهنی به جای می ماند که بازتاب آن در زندگی اجتماعی حقیقی افراد چیزی جز خستگی، بی حوصلگی و حتی فرار از مواجهه رودررو با دیگران نیست. بدیهی است که ادامه شرایط موجود، نسل های آتی را بیش از گذشته تحت تاثیر قرار خواهد داد و گفتگو با زبان را دوباره به شکل گفتگو با علامت ها و نشانه ها برخواهد گرداند.

Friday, 30 November 2012

هم آرایی و گردهمایی




در ادامه مطالبی که در شماره های پیش بدانها اشاره گشت , موضوع عملگرایی به میان آمد و برای رسیدن به عملگرایی واقعی پیشنهاداتی ارائه شد. گرامیداشت آیین های باستانی ایرانی همچون عید نوروز مقارن با بهار طبیعت, شب یلدا (شب چله) بلندترین شب سال و همانند آنها که در فرهنگ ایرانیان نهادینه شده اند؛ از جمله اشتراکات مهمی هستند که در ادوار مختلف و در اقصا نقاط پهنه گیتی عده ای را در کنار یکدیگر جمع کرده اند. شعر خوانی و آواز خوانی در سبک های گوناگون که البته می تواند با موسیقی و همنوایی سازهای مختلف همراه باشد نمونه ارزنده دیگری است که در قالب گردهمایی نمود عینی پیدا می کند. برگزاری نمایشگاه های آثار ادبی, فرهنگی و هنری که مبتنی بر طرحها و ایده هایی فردی یا جمعی است نه تنها نگاه ها, تصویرها و اندیشه های متفاوتی را عرضه می کند, بلکه با به اشتراک گزاردن آنها بهانه دیگری برای هم افزایی و هم آرایی پدیدار می سازد.

Friday, 23 November 2012

عملگرایی


از همگرایی گفته شد و اینکه رسیدن به این مهم, گام های عملی می خواهد. پایبندی به اصول اساسی همزیستی مسالمت آمیز و اجتناب از تعصب ورزی و تحمیل آراء و عقاید به دیگران را می توان اولین و ابتدایی ترین قدم به سوی تحقق عملگرایی پنداشت. همانگونه که می دانیم؛ اندیشمندان در طول تاریخ بشر مباحثات و مجادلات بسیاری با یکدیگر داشتند و علی رغم اختلاف نظرهای فراوان آنچه برای آیندگان به یادگار گذاشتند پیشرفت روز افزون علوم و فنون گوناگون بوده است. اگر بخواهیم به اختصار مراحل رسیدن به عملگرایی را بازگو کنیم, در ابتدا پذیرش نقدهای سازنده و پس از آن رسیدن به اشتراکات برای همگرایی و در نهایت بازتاب آن به صورت گسترده در جامعه است. نکوداشت آیین های ایرانی در قالب گردهمایی که از اشتراکات مهم به شمار می رود گام دیگری در جهت نزدیک شدن بیشتر دلها و اندیشه هاست. بدون تردید در این میان رشد و شکوفایی استعدادها و درک متقابل از یکدیگر برایند نهایی خواهد بود و عده زیادی از نتایج آن بهره مند خواهند شد.

Friday, 16 November 2012

همگرایی


در یاب کنون که فرصتی به دستمان
است فاصله ها را کمتر کنیم. دست در
دست هم دهیم و نیکی ها را بستاییم.
تیشه بر ریشه ی جدایی زنیم و نغمه
ای نو آغاز کنیم. قطره قطره ها را
بپیوندیم و دل به دریا بسپریم. بادها به
آسانی سنگ ریزه ها را می پراکنند اما
در برابر کوه ها می شکنند و کرنش
می کنند. در هم تنیدگی کلمات جمله
ها را می سازند و از پیوستن جمله
هاست که آثار ماندگار ساخته و پرداخته
می شوند. انسان ها از منظر رنگ و نژاد
و زبان متفاوتند . از دل همین تفاوت ها
فکرها و سلیقه ها و گرایشات گوناگون
شکل گرفته اند. اما وجه مشترک همه
آنها انسان بودن است. ما که همزبانیم
و وجه مشترکمان میهنمان. از وطن
دوریم اما همدلی و همرنگی دلهایمان
را به هم نزدیک تر می سازد. همگرایی
اندیشه ها گام بلندی است برای کشف
و شهودی فراتر از مرزها. ناتوانی هایمان
در سایه ی توانمندی های جمعی رنگ
می بازد و از وجودمان بر پهنه ی
گیتی رنگین کمانی می سازد چشم
نواز و حیرت آور. سهم هر کدام از ما
در این میان هرقدر هم کوچک باشد
سرچشمه ای بزرگ پدید می آورد و از آن
دیگران نیز بهره مند می گردند. چه
از دیرباز آیین های ایرانی نیز برپایه ی
گردهمایی بنا شده اند و این یکی از
زیباترین یادگاران جاودانه ی نیاکان ما
است.
شاید این همگرایی گام می خواهد. گام
هایی عملی و اثرگذار که در حرف و
شعار نماند که جمعی با اشتراکات
بسیار در کنار افتراقاتشان را همراه کند.

Friday, 9 November 2012

نقد سازنده


نقد سازنده

تصور کنیم:
کودکی با شتاب از پله های ساختمان پایین می دود و ناگهان در اثر یک غفلت به شدت با زمین برخورد می کند. صدای گریه های بی امان او مادر را سراسیمه به آنجا می کشاند. مادر ابتدا فرزندش را در آغوش می کشد و او  را نوازش می کند تا فرزندش احساس امنیت کند و سپس با دقت اعضای بدن او را وارسی می کند. خوشبختانه کودک دچار آسیب جدی نشده و فقط چند خراش سطحی روی بدن او نمایان است. لبخندی بر چهره مادر می نشیند و با کودک سخن می گوید. با استفاده از زیباترین کلمات خطرات ناشی از تکرار این حادثه را یادآور می شود و نحوه ی صحیح پایین رفتن از پله ها را به او می آموزد.
برای تک تکمان اتفاقاتی نظیر آنچه ذکر شد روی داده و یادآوری این تصاویر ناخودآگاه چهره ی زیبای مادرانمان را در ذهنترسیم می کند. براستی آیا این اولین ! زیباترین و کامل ترین تجربه ی ما در طول زندگی از مفهوم نقد سازنده نیست؟
به یاد داشته باشیم:
سازنده ترین نقدها زمانی شکل می گیرند که
 هدف اصلاح یک غفلت باشد.
ادب و احترام در تمامی مراحل نقد مراعات گردد.
موضوع نقد مورد مطالعه و بررسی دقیق قرار گرفته باشد.
برای جلوگیری از تکرار اشتباه راهکاری منطقی ارائه گردد.







Friday, 2 November 2012

نو جامه



اکنون پس از گذشت چند ماه از آغاز کارمان به همراهی دوستان همیشه یارای قدیمی و نیروهای تازه نفس و قبراق جدید طرحی نو درانداختیم و جامه ای ساختیم که تار و پودش ریشه در جانمان بیافکند از دلمان برآید و بر دل دردمندان نیک سیرت جای گزیند چونان که یادگاری باشد ماندگار از برای آیندگانی که روزگاری قدم جای قدم های گذشتگان می گذارند و میراث ماندگار ادب و فرهنگ ایرانی را در این تلاطم امواج به ساحل امن و آسایش رهنمون می گردند.
بهار نشریه مان مقارن با خزان طبیعت را به فال نیک گرفتیم و آرام آرام این نهال نوشکفته را به آفتاب حقیقت نزدیک تر کردیم مگر در این سرمای روزافرون گرمابخش وجودمان باشد و دلهایمان را به هم نزدیک تر گرداند.
سپاس می گزاریم همه آنان را که در کنارمان بودند و هستند و خوش آمد می گوییم به همه کسانی که آمدند و خواهند بود بدین امید که بتوانیم در کنار یکدیگر عطر خوش شکوفه های بهاری را استشمام کنیم

Friday, 26 October 2012

تاریخ خوانی

 
وارد شد. همه بلند شدند. گفت ونوشت و خواند که ... ميرزاتقی خان فراهانی که بعدها با عنوان اميرکبير صدراعظم ايران شد، فرزند آشپِز قائم مقام، وی به سبب هوش و ذکاوتش ... 
 
وارد شد. برخاستیم. این بار پرسید و چند نفری قبراق و از بر بودند و باقی کم و بیش، و چند نفری هم هیچ پاسخی نداشتند و تنبیه برای نابلدی...
 
 وارد شد. همه بلند شدند. باز گفت ونوشت و این بار گفت...ناصرالدينشاه پادشاهی مستبد و ولخرج بود. اوبه مسافرت فرنگ علاقٔه زيادی ...
 
بلند شدیم ... هر هفته چندبار .. گفت و شنیدیم و از بر شدیم ... پایانش به آزمون، او از بر بود و ازبرهای مان را آزمود , یا ماندیم یا گذر کردیم ... 
 
شاید امروز تنها چند اسم را به یاد داریم ... این ها که درس و مشق بود و شاید اجبار ... عده ای هنوز می خوانیم ... هگل چه گفت و فروید چه کاوید و آلمان کدام دهه اش طلایی بود به هنر و فلسفه دیگر نمی آید. 
 
بلند هم نمی شوم. نام هایی را به یاد دارم و شاید آنچه رفت بر نام ها. شاید چیزهایی را تنها از حفظم. فلان سردار و بسار قرارداد ... و هنوز می خوانم ... می دانم کانت و نقد عقلش را واو به واو...می دانم به ساعت ۷ صادق کدام کوچه پس کوچه را کز می کرد روزهای آخر را... فقط می خوانم. بدون آنکه بیاید و بلند شوم، می خوانم و آب از آب تکان نمی خورد... زندگی ام با این دانسته ها و بی آن گویی یکی است. 
شاید چون فقط می خوانم

Friday, 19 October 2012

خود


انتهایش خود است و شناخت.
اوج و فرود و ناشناخته ها. شانس، تصادف. مشکلات و دشواری ها. نمی توان ناشناخته ها را پیش بینی کرد اما تجهیز که می توان شد به داشته ها و دانسته ها .
 کلیشه است از خودسازی گفتن، اما گریزناپذیر است.
فریاد و تصحیح خواستن برای جمع، پیش درآمدش شناخت فردی است
که آنچه می گویم همانی است که باور دارم و هر دم بدان عمل خواهم کرد؟
امروز که می گویم فردا نیز همان خواهم گفت؟
کلیشه است از خودسازی گفتن، اما گریزناپذیر است.
از دروغ می نالیم و خود در هر جای ممکن به مصلحت و سلیقه و با توجیح شاید دریغ نمی کنیم.
از بی اخلاقی دیگرانی می نالیم و خود را واکاوی نمی کنیم به کرده ها.
یکدیگر را به سادگی قضاوت می کنیم و از نگاه ها و قضاوت دیگران ناخشنودیم.
به سادگی نقد می کنیم و خود را از هر نقدی مبرا
من و تو و او و ما. فرق ندارد.
امروز در وصف اویی می گوییم و فردایش به بدی
ثبات.
شاکله اش از فرد و شناخت خود
.سستی
همان است که روز و شب و ماهش به خمیری است که به گردش زمانه رخ عوض می کند و روی دیگر می نمایاند.
کلیشه است از خودسازی گفتن، اما گریزناپذیراست.
هر چه این خود خود استوارتر و پایدارتر، ثبات اش بیش و روبرویی با ناشناخته ها و تصادف ها،
آسان تر.و شاید زنده گی، شناخته شده تر.

Friday, 12 October 2012

ماندگاری یک وقایع نامه

یومیه نویسی و یادداشت بر وقایع و ریپورت در عهد قدیم، همانی است که امروز به روزنامه می شناسیمش. این عصر اما، به ثانیه و کمتر، می توان لحظه نویسی ها رو مرور کرد و جهان و وقایع اش را ریپورت خوانی کرد که با همان آهنگ، دقت بیشتر هم می خواهد. وقایع نویسی تورین، هفت، سی روزی است که آغاز شده است و به هفته قناعت کرده است و امید روز-نویسی دارد به آینده. بضاعت قلمِ نشرش به توان و زمان جویندگان دانشش است و خلاقیت و ابتکارشان. همرهانش می روند و می آیند به درس، به کار، به مشغله، به معیشت، به نقد، به تقویتش، به دغدغه، به مسوولیت ... . آنچه می بایست جریانش کم و بیش شود و قطع نشود، این وقایع نامه تورین است. رمزش به پایه و اساسش است و به یاران هر دوره ی کوتاه و بلندش. ریشه دوانده و توشه می خواهد برای رشد. قلم بر دست و نگارش واقعه ای یومیه و ریپورت آن، نخست گامِ این رشد است. یکی از تورین گردیهایش می گوید و دیگری از روزی سخت که بر او گذشته است و دیگری از دلتنگی و امید و آن یکی از علوم و فنون. می نگارد آن یکی از ایران و یکی هم از خاطراتش. یکی هنر دان است و دوست دار فرهنگ و دیگری فیلم و موسیقی. شعر می سراید آن دیگری و دیگرانی ثبت می کنند لحظه ها را به تصویر... قلم بر دست و نگارش واقعه ای یومیه و ریپورت آن، نخست گامِ این رشد است.

Friday, 5 October 2012

یادداشت هفته


فصل عوض شد. نه آنکه چهار بار دگرگون می شود. آنکه تغییرش برای خارج از ایرانی هایش اندکی متفاوت است. تعطیلاتی باید می شد و دیداری با خانواده و سفر.
آنچه به کسبش کوچ کرده ایم از نو آغاز شده است. گاهی به ایران که می رویم هوای دانش گاه است و تورین، و بیشتر، در تورین، حال و هوای ایران در سر است و دوست و نزدیک.
نفس نو شده است و شوقی برای تازه ها. همه اش علوم نیست، یا دانش نوین و فناوری ها. سواد دیگری هم در کار است. نه علمیِ تنها که کنکاش جامعه هم هست و فرهنگ. یافته ها به ثانیه است. تجربه است که اندوخته می شود. دیداری است هر روزه با آدم ها با کرده ها، با اشتباه، با درستی و نادرستی. گچ و تخته خیابان است و خوابگاه و منسا و دیدارها، گردش ها و کار گروهی. به سفر، به ناراحتی، به شادی. مشقی است که خواسته یا ناخواسته می نویسیم. می ماند نمراتش. شاید تا به آخر. بعضی را می توان تکرار کرد و بعضی را هیچوقت.
فصل عوض می شود. دوباره. نمره هایی ماندگار باید.


Friday, 27 July 2012

شب زمستانی

در یکی از شب های زمستان شروع کردیم، ۵ نفر بودیم. سخت بود ولی شروع کردیم...یار نیمه راه هم داشتیم، مشکلات زیاد بود اما خواستیم و توانستیم. نشریه برایم مثل کودکیست که از بدو تولد در کنارش بودم، چیزهای بسیاری بلد نبود و کم کم یاد گرفت و رشد کرد، و حال آن کودک برای خود قدی کشیده و اعتباری به دست آورده است و با غرور نگاهش میکنم. از روز اول قولش دادم که در سختی ها و ناملایمات ها کنارش باشم، پشتش بایستم تا زمانیکه نیازی به والدینش نداشته باشد، تا زمانی که همچنان پر شور ادامه دهد و یارانی جدید در طی سالیان متوالی در کنار خود ببیند. این روزها هم خوشحال است و هم کمی نگران. خوشحال از اینکه دوستانی دلسوز و مشتاق پیدا کرده است و نگران از نامهربانان. همچنان در کنار نشریه هستیم و برای حرکت و رشدش کوشا، برای آنکه ماندگار شود.چه خوش بود شبهایی که برایش بیدار بودیم، روزهایی که برایش آرزوهایی داشتیم و چه خوش است این روزها که آرزوهایی تجسم یافته است. به امید رسیدن به تمامی آرزوها برای نشری ماندگار و اثرگذار.

Friday, 20 July 2012

یادداشت هفته

بیشتر آزمون ها تمام شده است و بسیاری نیز قصد وطن دارند و در گیر و دار سفر. می ماند آزمون های تمام نشدنی که با سفر هم می ماند. آزمون هایی که حرف و شعار و کلیشه هم نجات بخشش نیست. واقعی است و می آید و باید که مسلط و چابک آن را قبول شد. گاهی آزمون ها تکرار می شوند، و تجربه به کار آید، و گاه ردی اش به مّهری سالیان بر پیشانی همراهی مان می کند. هر چه پیمانه پّرتر، گذار از آن آسان تر. عرصه، آزمایشگاهی است به محک زدن حرف و عمل، به آموخته ها، به اندخته ها، به داشته ها و ... .دانایی اما، گاه به قبول نشدن هم هست و پذیرفتنش.

Friday, 13 July 2012

فصل داغ

 فصل داغ امتحان است. هم “هوا” و هم “حال و هوا”. دو هفت روزی بیشتر نمانده است. بعضی می مانند و بسیاری دور می شوند یکی دو ماهی را از درس و دانشگاه و تورین. بعضی نیز تازه به شهر می آیند و به جمع ایرانیانش می پیوندند برای آینده ای نو به درس و تحصیل. شور و شوقی برای هر دو دسته. آنها که می روند دیدارها تازه کنند با شهر و دیارشان و خانواده، و آنها که دور می شوند از این هر دو برای تازه ها. بعضی نیز این هر دو شور را نظاره گرند، آنها که رفتن از تورین را می بینند و آنان که رفتن از دیار را. این “رفت و آمد” ها غریب است و واقعی. گاهی تلخ، گاهی شیرین.

Friday, 6 July 2012

یادداشت هفته

وبلاگ، نقطه عطفی برای نشریه خواهد بود و ادامه کار آن را تحت تاثیر قرار خواهد داد. راه مانده است تا آن روز که در دانشگاه ها، روزنامه دانشجویان تورین “چاپ شده” پخش شود، اما شدنی است و برای آن روز در تلاشیم. روزی که کاغذهای نشریه در میان مان دست به دست شود. تجربه ای را در پیش داریم برای ماهنامه کاغذی به ایتالیایی که مسیر “روزنامه” را هموارتر خواهد کرد. پتانسیل دانشجویان این شهر، امید، انگیزه بالا و پویایی شان، آینده ای روشن و تاثیرگزار را نوید می دهد. پیش از هر چیز، تمرین کار گروهی و دوستی سرمشق است.