Showing posts with label بهنوش طاهری. Show all posts
Showing posts with label بهنوش طاهری. Show all posts

Friday, 14 December 2012

احمد شاملو



21آذر 1304- تهران، خیابان صفی علیشاه، شماره 134 

احمد شاملو دومین فرزند حیدر شاملو و کوکب عراقی بود.از آنجا که پدر افسر ارتش و پیوسته در مأموریت بود، کودکی نوجوانی اش را بین خاش و مشهد و زاهدان و طبس ، رشت و سمیرم و آباده و ارومیه ،و... گذراند. کلاس ششم دبستان شیوهو مراجعه بهفرهنگآنندراج را از نیای مادری خودمیرزا شریف‌خان آموخت و ضبط کلمات و اصطلاحات عامیانه را کم و بیش از همان زمان آغاز کرد. 

در 17 سالگی به خاطر فعالیت های سیاسی ( ضد متفقین) به زندان افتاد و قریب دو سال را در بازداشتگاه سیاسی شوروی در رشت گذراند، یک سال پس از آزادی ، در رضاییه چریک های فرقه دموکرات او و پدرش را دو ساعت چشم بسته جلو جوخه اعدام نگه داشتند...، پس از این تحصیل را رها کرد و به تهران آمد تا در یک کتاب فروشی کار کند. 

در سال 1325 با شعر" ناقوس" نیما یوشیج برداشتش از شعر دگرگون شد. شهرت اصلی شاملو به خاطر نوآوری در شعر معاصر فارسی و سرودن گونه‌ای شعر است که با نام شعر سپید شناخته شده است ، و البته تألیف بزرگترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامه مردم ایران ، مجموعه کتاب کوچه ، که نامش را پر آوازه کرد. 

از دفترهای اشعارش میتوان به : مدایح بی صله ، هوای تازه ، ابراهیم در آتش ، آیدا در آیینه، ققنوس در باران، و ... اشاره کرد. او همچنین چندین نشریه ادبی – هنری منتشرکرده و یا درانتشار آنها همکاری داشته از جمله ؛ سخن نو ، ادیب ، بامشاد ، هدیه ، آشنا، ایرانشهر، کتاب هفتهوکتاب جمعه. 

با ترجمه هایش از شعرهای لنگستون هیوز ، مارگوت بیکل، لورکا، اکتویوپاز و نرودا دریچه ای نو از شعر جهان بر فارسی زبانان گشود. 

در ترجمه ، چه در شعر و چه در نمایشنامه و ... بیشتر سعی در انتقال مفهوم و حس و حال اثر، در ترکیبی ادبی و موزون دارد تا وفاداری صرف به نگارنده اثر؛ و البته دیدگاهش را برخی ستوده وبرخی بر آن تاخته اند. 

او برای ارتقأ فرهنگ ایران از هیچ کوششی فروگذار نکرد معروف‌ترین ترانه‌های عامیانه‏ معاصر فارسی " پریا ، دخترای ننه دریا و قصه ی مردی که لب نداشت" را سرود، حتی زمانی چند نیز برای کودکان کار کرد؛ از جمله برنامه تلویزیونی قصه های مادر بزرگ ، کتاب صوتی خروس زری پیرهن پری؛ و آثارش هرکدام به نوعی جاودانه شدند. 

یادش گرامی 

چراغی به دستم، چراغی در برابرم: 

من به جنگ سیاهی می روم.

Friday, 26 October 2012

بازتاب درون -Bill Viola



تعامل میان هنرها یا به عبارتی نزدیک شدن گونه های هنری به یکدیگر ، از خصوصیات بارز هنر امروز است که مرا به هیجان می آورد؛ ویدئو آرت های شاعرانه- نقاشانه ی بیل ویولا نیز از آن دست هستند. ویدئوهای او جدا از مفاهیم عمیق شان ( غالباٌ مفاهیم بنیادین هستی ، معنویت انسانی و انسان بودن به معنای فیزیکی و حسی)، از نظر ترکیب بندی، رنگ و ... کاملاٌ زیبایی شناسانه چیده شده اند. او همچون کاراواجو ، شاعر نور و سایه هاست ؛ ویولا در اوج سکون به حرکت می رسد و در اوج سکوت به فریاد.

بیل ویولا اهل نیویورک و متولد 1951 است. او فعالیت هنری خود را از 1973 آغاز کرد؛ از 1974 تا 1976 در استودیوی ویدئویی

Art/Tapes/22 در فلورانس – ایتالیا با " نام جون پایک" و " بروس ناومن " به عنوان کارگردان فنی همکاری می کرد؛ این سه چهره های برجسته ی نسل هنرمندانی هستند که بیان هنری شان از راه تکنولوژی صدا ، تصویر و رسانه ی نو صورت می گیرد.

در نمایشگاه بازتاب ها Reflections با یازده اثر ، از اولین سال های فعالیت هنری اش تا به امروز روبرو هستیم ؛ که از یک سو مانند یک آیینه "من" را منعکس می کنند و از سوی دیگر ، بازتاب آنچه بیرون است را بر این "من" به نمایش میگذارند. ویولا می گوید انسانها "من" های زیادی دارند و این هویت چندگانه انسانها و قابلیت تغییر و تبدیل شان در لحظه من را به هیجان می آورد؛ ماده ی خام برای خلق اثرم دوربین و مانیتور نیست بلکه زمان و خود لحظه ی تجربه کردن کار است، مکان واقعی اثر روی صفحه مانیتور نیست بلکه در ذهن و دل کسی است که آنرا نگاه می کند.



سه گانه ای است از سال 1992 که در آن مسئله ی مرگ ، تولد ، تعلیق و انتظار را به تصویر کشیده ، Nates Triptych

اثری تکان دهنده ؛ توجه معطوف به دو صحنه ی مرگ و تولد در چپ و راست است اما در وسط کسی در آب معلق و حرکاتش بسیار کند و کشدار است ، انگار لحظه ای از زمان متوقف شده باشد، این لحظه ی تعلیق زندگی است یا انتظار یا تعلیق ما به عنوان تماشاگر؟ یا شاید هر سه! صحنه ی وسط ، تصویر درونی تک تک ما تماشاگران بود. ویولا شیفته ی عنصر آب است و در اکثر کارهایش آب حضوری پررنگ و نمادین دارد. او در sleepers تصویر آدمهایی خوابیده را در مانیتورهای کوچک سیاه و سفید ، در ته بشکه های آب به نمایش می گذارد. در Three Women و Innocent باز عنصر آب به عنوان نماد زندگی استفاده شده است ، او در این استعاره تصویریِ زیبا نیز به زندگی قبل از تولد و پس از مرگ می پردازد.

اولین اثر مشهورش مربوط به سال 1977 را نیز در این نمایشگاه می بینیم ؛ در این اثر که ما را بین واقعیت و Reflecting Pool

توهم بازی می دهد ، به وضعیت بشر در جهان اشاره می کند. او تحت تأثیر عرفان مسیحی، ذن بودیسم و صوفی گری اسلامی وبا استفاده از ناخودآگاه جمعی، ذهن تماشاگرش را با پرسش های بنیادین بشری مشغول می کند.

این نمایشگاه در Varese و در Villa Panaza تا 28 اکتبر ادامه دارد. این ویلا و باغ زیبای اطراف آن در قرن هجدهم ساخته شده این ویلا به خاطر مجموعه آثار هنری معاصری که جوزپه پانزا از سالهای 50 به بعد جمع آوری کرده معروف است. علاوه بر آن مجموعه ای مهم از هنر آفریقایی ومجموعه مبلمان از قرن شانزده تا نوزده نیز در این ویلا وجود دارد.

Friday, 27 July 2012

عشق را ای کاش زبان سخن بود


تصویر اسطوره ی شعر زمان ما به ضرب قلم عشقی رنگ خورده است که اسطوره ی نویی از عشق می سازد; عشقی زاینده و مداوم، نه شکست خورده ودراماتیک بلکه به ثمر رسیده و واقعی و جاری. آیدا سرکیسیان درباره ی شروع رابطه اش با شاملو می گوید: ما فقط نگاه هایمان به هم گره خورد، یک لحظه بود همدیگر را دیدیم و همه چیز تمام شد ، شاملو اما با زیرکی تصحیح می کند همه چیز “ شروع شد “.
... در تاریکی چشمانت را یافتم
و شبم پر ستاره شد ...
این عشق شاملو را چنان دگرگون می کند که در خود “انسانی را میابد که هرگز نبوده است“. شعر او رنگ و جانی تازه میابد. ضیاء موحد منتقد ادبی می گوید: حافظ تصویرگر عشق آسمانی است و شاملو تصویرگر عشق زمینی (البته شاملو درباره حافظ تحلیل دیگری دارد). بارها از آیدا خواسته اند این عشق را توصیف کند، عشقی که برای زمانه ی ما بس دست نیافتنی و گنج واره است .او در یکی از مصاحبه هایش می گوید : یک رابطه فراتر و عمیق تر می تواند بین دو انسان شکل بگیرد که آنرا می گوییم “ دوستی عمیق “ که یک حس مشترک است ، حسی که به زبان نمی آید هر آنچه در تو می گذرد او درمیابد ، هرآنچه دلخواه توست او انجام می دهد، می شنود، می خواند....و متقابلا ، انگار سویدای جانت را می داند.... به ظریف ترین نکات این رابطه ی رازگونه توجه نشان می دهد ; دوستان زیادی داریم، تنها با اوست که این رابطه برقرار می شود. اما این عشق در شعر شاعر چه جایی دارد. شاملو می گوید تمام شاعرانی که از عشق صحبت کرده اند و نمی دانیم این عشق کیست در واقع عشق شان غایب است برای من آیدا در صحنه است ...
اشعار عشقانه ی شاملو از عشقی والا و عمیق می گویند که در عین حال ملموس و واقعی است. شعر او علاوه بر زبان و تصویر و ایماژی که دارد، به دلیل بر آمدنش از زندگی واقعی اش، زندگی زمینی اش، چنین تاُثیرگذار است. شاملو شاعری است که خود شعرش است یا از زبان آیدا زندگی و شعر شاملو از هم جدا نیستند، ایندو یکی هستند. اما رسالتش مثل هر هنرمند متعهدی ارتباط با مخاطب است آیدا می گوید عاشقانه ترین شعرهایش باز اجتماعی ترین شعرهایش هستند. او در سراسر عمرش این وظیفه ی “وجدان آگاه جامعه“ بودن را قهرمانانه به دوش می کشد و باز دغدغه اش این است:
“در آخرین فرصت آنچه می توانستم گفته باشم گفته ام آیا ؟“

Friday, 20 July 2012

این صحنه خانه من است


جامعه تئاتر ایران سوگوار درگذشت پدر است. حمید سمندریان  پدر تئاتر ایران بنیانگذار  دانشکده تئاتر دانشگاه تهران,  هنرستان آزاد هنرهای دراماتیک,  گروه تئاتر دانشکده هنر و معماری و در آخر کلاسهای آزاد بازیگری- کارگردانی  بود.
 او شاگردان زیادی تربیت کرد ;
 از عزت الله  انتظامی- سوسن تسلیمی – گلاب آدینه – رضا کیانیان – گوهر خیراندیش – امین تارخ – احمد آقالو گرفته تا بازیگران جوانی چون  پارسا پیروزفر – شهاب حسینی – حامد بهداد. تقریباً تمام کسانی که پس از دهه 40 در زمینه تئاتر تحصیل کرده اند شاگرد او محسوب می شوند.
در آلمان رشته مهندسی تأسیسات خوانده بود و هر بار در مقابل عموم به این موضوع اشاره می کرد لبخندی بر چهره اش می نشست و چشمانش برق می زد به جستجوی بازتاب حرفش در تک تک مخاطبان جوانی که شاید اولین بار بود که او را می دیدند والبته نمی خواست لذت دیدن این حیرت را از دست بدهد و نمی گفت که تئاتر را از دوران دبیرستان زیر نظر عبدالحسین نوشین,  حسین خیرخواه و نصرت کریمی آغاز کرده و پس از تحصیل در دانشگاه صنعتی برلین به کنسرواتوآر عالی موسیقی و هنرهای نمایشی هامبورگ نیز رفته و شاگرد ادوارد مارکس بوده است. او در همان سالها در آلمان به طور حرفه ای مشغول به کار شد و ده ها اثر به صحنه برد. در شیوه کارگردانی متأثر از تئاتر آلمان بود به دراماتورژی و تحلیل دقیق متن و در عین حال به رهایی بازیگر از متن بسیار اهمیت می داد. سمندریان در آشنایی ایرانیان با متون برجسته تئاتر جهان سهم بسزایی دارد;  تمام آثار مطرح فردریش دورنمات نمایشنامه نویس محبوبش را به فارسی ترجمه و اجرا کرد همچنین آثاری از ماکس فریش , برتولت برشت,  تنسی ویلیامز و شکسپیر را نیز ترجمه کرد.
 اولین کارش, اجرای یک نمایش رادیویی به نام جراحی پلاستیک  (1340) بود. او بیش از 40 نمایش صحنه ای تلوزیونی و رادیویی را کارگردانی کرد.
گفته بود: “ زندگی گالیله “( نوشته برتولت برشت ) در واقع افراطی ترین درامی است که دوست دارم اجرا کنم اما شرایط به گونه ای نیست که بتوانیم زندگی و سکوت پنجاه ساله تحمیلی اش را اجرا کنیم. چند سال پیش گفت اجرای گالیله وصیت نامه هنری اوست می خواست قبل از مرگش آن را اجرا کند اما نشد و این خود یک تراژدی بود برای اهالی تئاتر... محمد یعقوبی از طرف شورای هماهنگی هفته بزرگداشت استاد سمندریان از همه گروه های تئاتری دعوت می کند از 23 تا 31 تیر ماه در هر جای ایران اگر تئاتر اجرا می کنند هر روز پیش از اجرا ده دقیقه تکه ای از گالیله را برای شادی روح او نمایشنامه خوانی کنند . نمایش های زیادی این روزها با گالیله و یادی از استاد آغاز می شود.
در مراسمی که یکی از همین روزها در سوگ وی در تئاتر شهر برگزار کردند رضا گوران از حضار می خواهد تخیل کنند نمایش گالیله تمام شده و آقای سمندریان روی صحنه آمده و ما می خواهیم تشویقش کنیم.... یک صحنه تراژیک دیگر; همه پر شور و از ته دل تشویق می کنند  کف می زنند سوت می زنند  و صورتهایشان خیس اشک است.
چرا گالیله؟ در گالیله  پرسشی مطرح می شود;
 در زمانه بی رحم,  اهل خرد چگونه می تواند بر سر حرفش  بایستد و بماند؟ با انکار موقت حقیقت به رغم اعتقاد راسخ به آن؟ به عهده مخاطب است که پاسخ را پیدا کند یا  دست کم به آن فکر کند.
سمندریان در 35 سال گذشته تنها 4 اثر به صحنه برد و سالهای زیادی را تنها به تدریس مشغول بود اما لحظه به لحظه از شوق تئاتر لبریز بود; انتخاب گالیله به عنوان وصیت نامه هنری اش بسیار پرمفهوم است حیف است بگوییم حسرت به دلش ماند; رسالت هنرمند در ارتباطی است که با مخاطبش برقرار می کند ,حرفی که می زند و تأثیری که می گذارد;
او با این حرکت شاید بیش از آنچه “ اجرای “ گالیله می توانست تأثیرگذار باشد, تأثیر گذاشت.
“ این صحنه خانه من است “ عنوان کتابی است از سمندریان که در سال 1388 چاپ شد ;
او خانه اش را ترک نکرده است;
 او در صحنه می ماند ,
در وجود تک تک شاگردانش ,در کتابهایش و در خاطره اجراهایش.

Friday, 13 July 2012

کار کار انگلیسها ست!



کمتر کسی است که این جمله را بشنود و لبخندی به لب نیاورد ; ناصر تقوایی مجموعه تلویزیونی کمدی  “دایی جان ناپلئون “ را بر اساس رمانی به همین نام از ایرج پزشکراد در سال 1354 ساخت ; زمانی که خیلی از بینندگان امروز آن حتی به دنیا نیامده بودند. با وجودی که مجموعه های تلویزیونی معمولا تاریخ مصرف دارند طنز اجتماعی جذاب تقوایی  هنوز بینندگانی از میان متولدین دهه های شصت و هفتاد دارد و به جرأت یکی از موفق ترین و ماندگارترین مجموعه های تلویزیون ایران است. ناصر تقوایی فعالیت سینمایی خود را در سال 1344 با فیلم مستند خشت و آیینه ساخته ابراهیم گلستان آغاز کرد و در سال   1349 با اولین فیلم خود به “ نام آرامش در حضور دیگران “بر اساس نوشته غلامحسین ساعدی نام خود را به عنوان فیلمسازی مطرح در سینمای ایران به ثبت رساند. پس از انقلاب با حضورموفق خود در جشنواره فجر با فیلم “ ناخدا خورشید “ (1367) بر اساس رمان” داشتن و نداشتن “ همینگوی  بازگشت خود را به دنیای سینما اعلام کرد. از دیگر فیلم های او میتوان به صادق کرده (1352) نفرین (1353) ای ایران(1375) و کاغذ بی خط (1380)  اشاره کرد. او تعداد زیادی فیلم کوتاه و دو فیلم نیمه تمام  “رومی و زنگی” و “چای تلخ” را نیز در کارنامه دارد.  او فارغ التحصیل زبان و ادبیات  فارسی است و سینما و عکاسی را بصورت تجربی آموخت و امروز دغدغه شخصی اش آموزش نظام مند و تخصصی سینما و ثبت تاریخ شفاهی سینماست.

 این هفته مصادف با 19 تیرماه  سالروز تولدش  مجالی بود  برای یاد کردن از فیلمساز برجسته ای که به اعتقاد بسیاری هیچگاه برای نان فیلم نساخت.

Friday, 6 July 2012

موزه هنرهای معاصر تورین “گم“



با چشمان بسته - ویترین   23 ژوئن تا -31 جولای                                        
GAM
Galleria Civica d’Arte Moderna e Contemporanea di Torino

ویترین یکی از پروژه های گم است  که در آن فضای جدیدی به بررسی هنر جوان استان پیه مونته اختصاص داده شده است. این پروژه  به دوره های مختلفی تقسیم میشود و هر دوره گردآورنده متفاوتی دارد. اولین سری  ویترین به نام “ با چشمان بسته “ به عهده گردآورنده جوان  اهل تورین  لوئیجی فاسی است که هشت هنرمند اهل تورین  متولد سالهای 60-80  را انتخاب کرده است. دور پنجم “ با چشمان بسته “ روند ارتباط و تبادل بین مخاطب گم  و یک مجموعه آثار از هنرمندان مختلف را در نظر دارد. این مجموعه را موقتا آندره آ  کرتو و رافائلا  سپانیا برنامه ریزی کرده اند. هدف از این مجموعه به کار انداختن تفکری پویا در میان اجزای یک نظام هنری است   که در اینجا این نظام شامل : مخاطب - هنرمندان - موزه و آثار هنری   میشود. هر اثر این مجموعه کوچک که برای عموم به نمایش گذاشته شده   در صورت درخواست هرفرد  بازدید کننده از نمایشگاه خارج و به او قرض داده میشود. بدین ترتیب مخاطب با مشارکت مستقیم در مسئولیت آثار و با نوعی آگاهی مشارکتی   تبدیل میشود به شخصیت اصلی گردش اطلاعات در نمایشگاه.
برای اطلاعات بیشتر:
 http://www.torino-weekend.com/