Friday, 20 July 2012

این صحنه خانه من است


جامعه تئاتر ایران سوگوار درگذشت پدر است. حمید سمندریان  پدر تئاتر ایران بنیانگذار  دانشکده تئاتر دانشگاه تهران,  هنرستان آزاد هنرهای دراماتیک,  گروه تئاتر دانشکده هنر و معماری و در آخر کلاسهای آزاد بازیگری- کارگردانی  بود.
 او شاگردان زیادی تربیت کرد ;
 از عزت الله  انتظامی- سوسن تسلیمی – گلاب آدینه – رضا کیانیان – گوهر خیراندیش – امین تارخ – احمد آقالو گرفته تا بازیگران جوانی چون  پارسا پیروزفر – شهاب حسینی – حامد بهداد. تقریباً تمام کسانی که پس از دهه 40 در زمینه تئاتر تحصیل کرده اند شاگرد او محسوب می شوند.
در آلمان رشته مهندسی تأسیسات خوانده بود و هر بار در مقابل عموم به این موضوع اشاره می کرد لبخندی بر چهره اش می نشست و چشمانش برق می زد به جستجوی بازتاب حرفش در تک تک مخاطبان جوانی که شاید اولین بار بود که او را می دیدند والبته نمی خواست لذت دیدن این حیرت را از دست بدهد و نمی گفت که تئاتر را از دوران دبیرستان زیر نظر عبدالحسین نوشین,  حسین خیرخواه و نصرت کریمی آغاز کرده و پس از تحصیل در دانشگاه صنعتی برلین به کنسرواتوآر عالی موسیقی و هنرهای نمایشی هامبورگ نیز رفته و شاگرد ادوارد مارکس بوده است. او در همان سالها در آلمان به طور حرفه ای مشغول به کار شد و ده ها اثر به صحنه برد. در شیوه کارگردانی متأثر از تئاتر آلمان بود به دراماتورژی و تحلیل دقیق متن و در عین حال به رهایی بازیگر از متن بسیار اهمیت می داد. سمندریان در آشنایی ایرانیان با متون برجسته تئاتر جهان سهم بسزایی دارد;  تمام آثار مطرح فردریش دورنمات نمایشنامه نویس محبوبش را به فارسی ترجمه و اجرا کرد همچنین آثاری از ماکس فریش , برتولت برشت,  تنسی ویلیامز و شکسپیر را نیز ترجمه کرد.
 اولین کارش, اجرای یک نمایش رادیویی به نام جراحی پلاستیک  (1340) بود. او بیش از 40 نمایش صحنه ای تلوزیونی و رادیویی را کارگردانی کرد.
گفته بود: “ زندگی گالیله “( نوشته برتولت برشت ) در واقع افراطی ترین درامی است که دوست دارم اجرا کنم اما شرایط به گونه ای نیست که بتوانیم زندگی و سکوت پنجاه ساله تحمیلی اش را اجرا کنیم. چند سال پیش گفت اجرای گالیله وصیت نامه هنری اوست می خواست قبل از مرگش آن را اجرا کند اما نشد و این خود یک تراژدی بود برای اهالی تئاتر... محمد یعقوبی از طرف شورای هماهنگی هفته بزرگداشت استاد سمندریان از همه گروه های تئاتری دعوت می کند از 23 تا 31 تیر ماه در هر جای ایران اگر تئاتر اجرا می کنند هر روز پیش از اجرا ده دقیقه تکه ای از گالیله را برای شادی روح او نمایشنامه خوانی کنند . نمایش های زیادی این روزها با گالیله و یادی از استاد آغاز می شود.
در مراسمی که یکی از همین روزها در سوگ وی در تئاتر شهر برگزار کردند رضا گوران از حضار می خواهد تخیل کنند نمایش گالیله تمام شده و آقای سمندریان روی صحنه آمده و ما می خواهیم تشویقش کنیم.... یک صحنه تراژیک دیگر; همه پر شور و از ته دل تشویق می کنند  کف می زنند سوت می زنند  و صورتهایشان خیس اشک است.
چرا گالیله؟ در گالیله  پرسشی مطرح می شود;
 در زمانه بی رحم,  اهل خرد چگونه می تواند بر سر حرفش  بایستد و بماند؟ با انکار موقت حقیقت به رغم اعتقاد راسخ به آن؟ به عهده مخاطب است که پاسخ را پیدا کند یا  دست کم به آن فکر کند.
سمندریان در 35 سال گذشته تنها 4 اثر به صحنه برد و سالهای زیادی را تنها به تدریس مشغول بود اما لحظه به لحظه از شوق تئاتر لبریز بود; انتخاب گالیله به عنوان وصیت نامه هنری اش بسیار پرمفهوم است حیف است بگوییم حسرت به دلش ماند; رسالت هنرمند در ارتباطی است که با مخاطبش برقرار می کند ,حرفی که می زند و تأثیری که می گذارد;
او با این حرکت شاید بیش از آنچه “ اجرای “ گالیله می توانست تأثیرگذار باشد, تأثیر گذاشت.
“ این صحنه خانه من است “ عنوان کتابی است از سمندریان که در سال 1388 چاپ شد ;
او خانه اش را ترک نکرده است;
 او در صحنه می ماند ,
در وجود تک تک شاگردانش ,در کتابهایش و در خاطره اجراهایش.